الشيخ رسول جعفريان

604

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

« و اين غريب است كه در اين اوقات ، مردم اعزّه و غيره هستند كه از راه تسويلات شيطان ، از اطوار متصوفه شكفته خاطر مىشوند و هر چند كه در ظاهر به مردم نمىنمايند كه ما صوفى مىباشيم ، هر وقت كه مىشنود كه متاع كاسد صوفيه نزديك است كه رواج بهم رساند ، ايشان دلال مىشوند و هر زمان كه آوازهء ذكر و هاىوهوى صوفيه برمىخيزد ، اگر از ايشان برآيد مطرب مىشوند . و اگر نه لا اقل طربناك مىگردند . و به همين معنا كه در ميان مردم به صوفى اشتهار ندارند ، از آن مذمّتى كه بر صوفى وارد مىآيد ، خود را سالم مىدانند . » پايهء استدلال او در اين رساله ، چيزى كه ساير عالمان ضد صوفى به آن توجه نداشتند ، بر اين نكته است كه قرابتى خاص ميان نصارا و متصوفه وجود دارد . هر دوى آن‌ها به نوعى به حلول خدا در غير خدا باور دارند ، نصارا دربارهء مريم و عيسى مدعى چنين مطلبى هستند و صوفيه هم با وحدت موجود ، چنين باورى را دارند . وى در اين زمينه به اشعار شبسترى هم اشاره كرده است . مؤلف در مبارزه با تصوف ، خود را صاحب حق مىداند ؛ به اين دليل كه تصوف با مسيحيت قرابت خاصى دارد و مؤلف كه مدتى پادرى يعنى كشيش بوده است ، اين قرابت را به خوبى تشخيص مىدهد . او با اشاره به اين كه زمانى پادرى و متخصص در اين حكمت بوده مىنويسد : « و اگر چه در آن حكمت گمراه‌كننده ، عالم و استاد بودم ، امروز به توفيق خداى تعالى از شاگردى علماى اخيار و احاديث ائمهء اطهار عليهم السلام كلاه افتخار به آسمان مىرسانم و حالا قريب دوازده سال است كه چون دانستم كه آن راهى كه از متابعت حكما به دست مىآيد ، راه جهنّم است و حكمت ايشان پلى است كه بر روى جهنّم كشيده است كه هر كه قدم در آن مىگذارد ، نمىشود كه نلغزد و به جهنّم فرونرود ، لهذا دست از آن راه برداشته ، حرف در او نزده‌ام و خوشم نمىآيد كه لب را به گفتگوى اقوال ايشان بجنبانم » . و در جاى ديگرى مىنويسد : « كمترين سعى مىكنم تا زنده‌ام ، جهد خواهم كرد كه شما را به شيعيان اهل بيت بشناسانم تا آن كه آگاه باشند و از شما فريب نخورند » . نسخه رساله : از اين رساله ، تنها يك نسخه شناخته شده است و آن نسخهء كتابخانهء سپهسالار ( شهيد مطهرى فعلى ) به شمارهء 1623 / ع ( رسالهء سوم مجموعه ) مىباشد . به هر روى ، اين اثر مىتواند گوشه‌اى ديگر از نزاع فقيهان و صوفيان اين دوره را نشان دهد . در اينجا ، بايد به جاى فقيهان اصطلاح عالمان را نهاد كه اشاره به كسانى است كه به علوم رسمى و ظاهرى بيش از آنچه نامش علم باطن است ، علاقه‌مند هستند ؛ گرچه برخى از اينان فلسفه را قبول داشتند و مخالف تصوف بودند ، و برخى با هر دو يك جا مخالفت مىكردند .